اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1856
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
ص 200 ، س 14 : وَ الْكاظِمِينَ . . . فروخورندگان خشم . . . خشم خود را فروخوردم . . . بخشندگان مردم . . . ترا بخشيدم . . . و خدا نيكوكاران را دوست مىدارد . . . تو در راه خدا آزاد هستى . ص 200 ، س 19 ، إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ . . . همانا خدا مىخواهد از شما اى خاندان پيامبر ، پليدى را بزدايد و شما را پاك سازد پاك ساختنى . ص 201 ، س 20 : يا مالك لم . . . اى مالك ، تو روزىدهندهء مردمان را نشناختهاى . آيا نمىدانى كه روزىدهندهء من و روزىدهندهء آن مرد توانگر يكى است ؟ آيا گمان مىبرى كه او آن مرد توانگر را براى توانگرىاش به ياد آورده و مرا براى تهيدستىام از ياد برده است ؟ گفت : پس گريستم . ص 202 ، س 25 : اللهم احفظه . خدايا نگهدارش . ص 203 ، س 10 : وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا . . . ديگرانى هستند كه برخى كارهاى نيك انجام داده آن را با پارهاى بديها درآميختهاند . اميد است خدا بر ايشان ببخشايد . ص 203 ، س 18 : أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ . . . آيا براى مؤمنان هنگام آن نرسيده است كه دلهاشان از يادكرد خدا نرم گردد ؟ ص 206 ، س 20 : يا اصحاب الحديث . . . اى ياران حديث ، زكات حديث را بپردازيد . . . چيست زكات حديث ؟ . . . گفت : اينكه از هر دويست حديث كه ياد داريد ، پنجتاى آن را به ديگران بياموزيد . ص 206 ، س 24 : قال سفيان الثورى . . . سفيان ثورى گويد : چون منكرى بينم و انكار نكنم ، خون بول كنم . روايت شد كه چون سفيان مرد ، يكى از نيكان او را در خواب ديد و پرسيد خدا با تو چه كرد ؟ او آغاز به خواندن اين اشعار كرد : ص 206 ، س 27 : قدمت على . . . ( ترجمهء اشعار ) : بر پروردگارم ترسان درآمدم و گفت : گوارا باد خشنودى من از -